خواجه نظام الملك الطوسي

290

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

لشكر گفت‌وگويى بخاست و گفتند « به هيچ حال همداستان [ 129 b ] نباشيم بدين كه پادشاه اختيار كرده است . » و سران لشكر در سرّ به يكديگر پيغام دادند كه « تدبير اين كار چيست ؟ » همه از دل يكديگر آگاه شدند كه سران سپاه و لشكر بدين كه پادشاه بر دست گرفته است رضا نمىدهند الا يك دو امير از تركان كه در اين مذهب شده بودند . ديگر همه دستارداران بودند . آخر سران سپاه را بر آن اتفاق افتاد كه « پادشاه كافر نخواهيم . پادشاه را بكشيم و ترا كه سپاه‌سالارى بپادشاهى بنشانيم و سوگند خوريم كه از اين قول باز نگرديم . » سپاه‌سالار هم از جهت دين و هم بطمع پادشاهى اجابت كرد و گفت « اول تدبيرى بايد كرد كه سران سپاه جايگاهى بهم بنشينيم و بيك جا متفق گرديم و سوگندخوارگى كنيم و بسگاليم كه اين كار را چگونه بر دست بايد گرفت چنان كه پادشاه نداند . » 11 - از سران سپاه پيرى بود كه او را طلن اوكا گفتندى ، گفت « تدبير اين كار آنست كه تو كه سپاه‌سالارى از پادشاه درخواهى كه سران سپاه از من ميهمانى مىخواهند . » به هيچ حال نگويد كه « مكن . » گويد « بكن اگر برگ دارى و توانى كردن . » تو گويى « بنده را از شراب و خوردنى تقصيرى نباشد و ليكن از معنى فرش و طرح « 1 » و آلت مجلس و زينتى كه از زرينه و سيمينه باشد چنان كه بايد بنده را نيست . » پادشاه گويد « هرچه بايد از خزينه و شراب‌خانه و فرّاش‌خانهء ما ببر . » تو گويى « بنده مهمانى به شرطى مىكند كه چون مهمانى بخورند بغزات كافر شوند ببالاساغون كه كافر ترك ولايت گرفت و نفير متظلّمان از حد گذشت - تا بر تو بدگمان نشود . » آنگاه در برگ مهمانى قيام كن و سپاه را وعده ده كه « فلان روز رنجه باشيد . » و هرچه در خزينهء

--> ( 1 ) - طرح NCM : مطرح P - : K